در زبان یونانی ، پرسه پلیس و یا صورت شاعرانه آن پرسپ تولیس ، ریشه غربی دارد نام مشهور غربی تخت جمشید ، یعنی پرسه پلیس لقبی است برای آتنه ، الهه خرد و صنعت و جنگ ، و "ویران کننده شهرها" معنی می دهد . این لقب را اشیل ، شاعر یونانی سده پنجم ق م . در چکامه مربوط به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ ، در مورد "شهر پارسیان " به کار برده است (سوگند نامه پارسیان بیت 65).

این ترجمه نادرست عمدی ، به صورت ساده ترش ، پرس پلیس در کتاب غربی رایج گشته و از آنجا به مردم امروزی رسیده است . خود ایرانیان نام "پارسه " را چند قرن پس از برافتادنش فراموش کردند چون کتیبه ها را دیگر نمی توانستند بخوانند و در دوره ساسانی آن را " صد ستون " می خواندند . البته مقصود از این نام ، تنها کاخ صد ستون نبوده است ، بلکه همه بناهای روی صفه را بدان اسم می شناخته اند.

در دوره های بعد، در خاطره ی مردم فارس " صد ستون " به " چهل ستون " و "چهل منار " تبدیل شد جزفا بار بارو ، از نخستین اروپاییانی که این آثار را دیده است ( سال 1474 میلادی ) ، آن را چل منار ( چهل منار )  خوانده است . پس از بر افتادن هخامنشیان خط و زبان آنها نیز به تدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت ، و بنای شکوهمند پارسه را کار جمشید پادشاه افسانه ای که ساختمانهایی پر شکوه و شگرف را به او نسبت می دادند دانستند و کم کم این نام افسانه ای را بر آن بنا نهاد .

 تخت جمشید بر روی صفه ای بنا شده است که کمی بیشتر از 125000 متر مربع وسعت دارد . خود صفه بر فراز و متکی به صخره ای که از سمت شرق پشت به کوه میترا یا مهر (کوه رحمت) داده است وشمال وجنوب وغرب در درون جلگه مرودشت پیش رفته وشکل آن را می توان چهار ضلعی دانست که ابعاد آن تقریبا چنین است : 455متر در جبهه غربی، 300متر در طرف شمالی 430متر در سوی شرقی 390متر در سمت جنوبی . کتیبه بزرگ داریوش بر دیوار جبهه جنوبی تخت ، صریحا گواهی می دهد که در این مکان هیچ بنایی قبل از وی موجود نبوده است . کارهای ساختمانی تخت جمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 ق .م آغازشد. اول از همه می بایست این تخت بسیار بزرگ را برای برآوردن کوشک شاهی آماده سازند :بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران ، تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود ، تراشیدند و کوتاه وصاف کردند وگودی ها را با خاک و تخته سنگهای گران انباشتند ، وقسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تخته سنگ های کثیر الاضلاع کوه پیکری که بدون ملاط برهم گذاشتند برآوردند وبرای آن که این سنگ های بزرگ برهم استوار بمانند آنها را با بست های دم چلچله ای آهنی به هم پیوستند وروی بست ه رابا سرب پوشاندند( این بست های فلزی را دزدان وسنگ ربایان کنده وبرده اند ، تنها تعداد کمی از آنها را برجای نهاد ه اند ).

این تخته سنگ ها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است که از کوه وتپه ها ی اطراف صفه استخراج می شده و یا سنگ های آهکی سیاهی شبیه به مرمر است که از کا ن های مجد آباد در 40کیلومتری غرب تخت جمشید می آورده اند .

خرده سنگ ها وسنگ ها ی بی مصرف حاصل از تراش وتسطیح صخره را نیز به درون گودی ها می ریختند . شاید در همین زمان بوده است که آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره ودر دامنه کوه مهر (کوه رحمت ) به عمق 24 متر کندند .

پس از چند سال ، صاف کردن صخره طبیعی وپر کردن گود ها به پایان رسیدو تخت هموار گشت . آن گاه شروع  به بر آوردن شالوده ها بناها کردند ودر همان زمان دستگاه آب درکنی تخت جمشید را ساختندبدین معنی که در  دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است آبراهه هایی کندند ویا درست کردند ، وسر  این آبراهه ها را دریک خندق بزرگ وپهن ،که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند ، گذاشتند تا آب باران کوهستان از راه آن خندق پر شد آب باران کوهستان قسمت اعظم برج وباروی شرقی را کند وبه درون محوطه کاخ ها ریختند وچهره بناها را دوباره روشن ساختند.

بر روی خود صفه ،آبراهه های زیر زمینی کنده اند که از میان حیا ط وکاخ ها می گذشت و آب باران سقف هااز راه ناودان هایی که مانند لوله بخاری وبا آجر وملاط قیر در درون دیوار های ستبر خشتی تعبیه کرده بودند ، وارد آبراهه ها ی زیر زمینی می شد واز زیر دیوار جنوبی به دشت وخندقی در آن جا می رسید . هنوز قسمت هایی از این آبراهه های زیر زمینی وناودان های درون دیوار ها را در گوشه وکنار تخت جمشید می توان یافت.