بگو ای سورنا


بگو ای سورنا مردترانه                                 بگو از موطن و درد زمانه

بگو دانم که نادانی خطا نیست               بگو ناگفته مردن کار ما نیست

بگو ای سورنا با آه و حسرت                  بگو از ظلم شب در اوج قدرت

بگو از فقر و فحشا تا تن دار                     بگو از ناله های قلب هشیار

بگو از مردم غرق خرافات                      بگو از این همه جرم و مکافات

بگو ای سورنا سرباز بیدار                           بگو از موطن صد پاره بنگار

بگو آزادگان گفتند و رفتند                      بگو از جان جانان هم گذشتند

بگو رسوا کن این دیو کج اندیش                 بگو نجوا کن و راهی بیندیش

بگو ما زاده ی یزدان پاکیم                              بگو دلداده ی ایران پاکیم

بگو تا جان دهیم همچو نیاکان                         بگو ای وارث تاریخ پاکان

بگو گفتم اگر گفتن خطا بود                             بگو آزاده ی عصر بلا بود

بگو گر چه توان گفتنت نیست            بگو تا عمر شب یک لحظه باقیست

بگو پایان رسید عصر نگفتن                          بگو آغاز شد صبح شکفتن

بگو تنها بگو در اوج حسرت                          بگو تا بشکند تندیس نفرت

 

 دل نوشته ای از وحید کشاورز پیشکش به سورنا آرام دوست و برادر گرامی

 

موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟



خارج جايي است که همه آدم ها در آن ايدز دارند !
مملکت خارج جايي است که همه در آن با ناموس همديگر کار دارند !
در حالي که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

کشور خارج جايي است که رييس جمهورشان بيشتر از يک دست لباس دارد بس که تشريفاتي و مرفه است !
تازه در خارج کراوات هم مي زنند که همه ميدانند يک جور فلش و علامت راهنماي رو به پايين است !

خارجي ها همه غرب زده هستند بي همه چيز ها !!!
مردم خارج ، هميشه مست هستند و دائم به هم ميگويند: يو آر ... !!!
اما در اينجا ما هميشه در حال احوال پرسي از خانواده طرف مقابل هستيم بس که مودب و بافرهنگيم !

ما در ايران خيلي همه چيز داريم ! نان ، مسکن و حتي به روايتي آزادي !
اما فرق اصلي ما در اين است که خودمان ميگوييم اين ها را نداريم ، ولي مقاماتمان ميگويند داريد !
و ما از بس که نفهم هستيم ، اصرار ميکنيم و ميگوييم پس کو ؟!!!
آن وقت آنها مجبور ميشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالي کنند که ايناهاش !!!
در خارج اما اينطوري نيست بس که آنها بي منطق هستند !

خارج جاي عقب افتاده اي است که گشت نسبت ندارد ! آن ها براي لاک زدن جريمه نميشوند !
در خارج هنوز نفهميده اند که رنگ سياه مناسب تابستان است !
خارجي ها بس که دين و اعتقاد ضعيفي دارند ، با ديدن موي نامحرم ، هيچ چيزيشان نمي شود !!!
اما ما اگر يک تار مو ببينيم ، دچار لرزش مي شويم ! بس که محکم است اين اعتقاداتمان !

خارجي ها فکر ميکنند ما در جنگ جهاني هستيم چون کوپن داريم و سهميه بندي !
آنها وقتي جنگ جهاني ميکردند همه چيزشان سهميه بندي بود !
ما هميشه در حال جنگ جهاني هستيم ! بس که رييس جمهورها و ---- منتخب ما هستند !

آنجا کشيش ها و پاپ حوزه علميه ندارند بس که بي فرهنگ هستند !
خارجي ها بس که بي دين و کافر هستند ، نمي دانند ازدواج از نوع موقت چيست !
خارجي ها بس که سوسول هستند مي گويند مرد با زن برابر است و
هيچ استاد پاک و مطهري نبوده که بهشان بگويد نخير ! هر 4 تا زن ميشود يک مرد !!!
ما استاد پاک و مطهري داشتيم که استاد اخلاق بود و پسرش هم براي
نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به يکي ديگر گفت : فيوز !!!
البته او قبل از فيوز يک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهميديم چرا !

آن ها بس که بي فرهنگ هستند در کليسا با کفش مي روند و عود روشن ميکنند، در حالي که همه مي دانند لذت حرف زدن با خدا در بوي جوراب مخلوط با گلاب است !

آن ها تمام شعر هاي مذهبي خود را با آهنگ ميخوانند، بس که الاغند،
در حاليکه وقتي آدم با خدا حرف ميزند ، اجازه ندارد شاد باشد !
خدا خيلي ترسناک است و هيچکس جز ايراني ها نميداند اين را !

ما قطب جهان اسلاميم در حالي که خارج در جهان اسلام هيچ چيز نيست !
ما ميدان آزادي داريم ولي خارجي ها فقط مجسمه آزادي دارند !!!
و هر بچه اي ميداند که اصلا مجسمه يعني هيچ کاره ! پس ما آزادي داريم ولي خارجي ها ندارند !

آن ها خواننده هايي دارند که همش اعتراض ميکنند بس که بي ادبند ،
در حالي که خواننده هاي ما ميخوانند همه چي آرومه بس که هنرمندهاي مودبي هستند !

آن ها بس که به بزرگترشان احترام نميگذارند ، هيچ وقت آل پاچينو و جرج کلوني و آنجلينا جولي را ،
نمي فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگيرند و کار بد نکنند در فيلم ها !

ما در ايران تعداد صندلي هاي دانشگاه هايمان از متقاضي ها بيشتر است بس که علم داريم !
فيلم هاي ما در ايران هيچ وقت پايان غمگين ندارد بس که ما شاديم ،
ولي خارجي ها همه افسرده هستند و همه اش در فيلم ها در حال خون ريزي و کارهاي بد بد !
در حالي که همه ميدانند لذت هر فيلمي به عروسي انتهاي آن است !

آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال يک نفر ميشود همه کاره مملکتشان ،
ولي ما هميشه گفته ايم که حرف مرد يکي است و هيچ کس عوض نميشود !

ما در ايران خانواده خود را خيلي دوست داريم و هر وقت کاره اي شديم ،
تمام فک و فاميل خود را ميکنيم مدير !
اما آن ها بس که بنيان خانواده قوي ندارند ، اين کارها را بلد نيستند !

ما از اين انشاء نتيجه ميگيريم که خارج جاي بدي است !
خارج جايي است که همه آدم ها در آن ايدز دارن


روایتی از کوروش کبیر

تابلویی که می بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی

قرن 18 روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است

در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند. و حتي هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست.. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند. می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشمآبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود ، خود را کشت. هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است. کاش بجای سریال امام سازی از این داستان های غنی و اصیل ایرانی ساخته میشد تا فرزندان کوروش منش و خوی اصیل ایرانی را بیاموزند

پارسی سخن بگوییم... دانلود واژه نامه ی کوچک زبان پارسی

ارمغان به:آزادگانی که مهر ایران در دل دارندو از فرهنگ ایران زمین و زبان پارسی پاسداری میکنند


سخنی کوتاه با درود به  روان پاک ابر مرد ایرانی دانای توس این دفتر را میگشایم. دانای توس هنگامی سرودن شاهنامه را اغاز کرد که بآ اتش تازیاان  همه نسک ها نابود شده بود و پس از دو سده خاموشی وزبان واداری چیزی نمانده بود که زبان پارسی از میان برود. دانای توس نیک می دانست که راز جاودانگی ایران زمین فرهنگ و زبان ان است. در راستای  این اندیشه. در درازای سی سال یک تنه . با پذیرا شدن همه ی رنج هاو سختی ها گنجینه بزرگی را برای  مردم ایران زمین به ارمغان اورد که افزوده بر اندیشه فرزانی زبان و ادب پارسی درآن نهفته است.

به گفته ی استاد شهریار سراینده روزگار ما با شاهکار دانای توس:

زبان پارسی گویا شد و تازی خموش امد        ز کنج خلوت دل اهرمن  رفت و سروش آمد

با برخورداری از این گنجینه بزرگ مردم ایران زمین دوباره شناسهی خود را بدست اورد

در این روزها که تندآبه واژه های بیگانه به این سرزمین سرازیر شده است و هر روز که می گذرد

زبان پارسی پیش از پیش توان خود را از دست می دهد و اگر این روند ویرانگر دنبال شود دیری نخواهد پایید که زبان پارسی برای همیشه از میان خواهد رفت در این روز های دشوار تنها یکجنبش همگانی برای پاسداری از زبان پارسی و پالایش ان از  وازه های تازی میتواند به این نابسامانی پایان دهد

بنابر این اندیشهی این کار سازنده به گونه ای گسترده بر ان شدم یک واژه نامه یکوچک زبان پارسی فراهم اورم تا همگان  همیشه و همجا ان را به همراه داشته باشند

جوانان ایران زمین چشم مام میهن به سوی شما است برای پاسداری از فرهنگ ایرانی و زبان پارسی همدوش با دیگر فرزانگان بکوشید و درفش والای دانش و فرهنگ ایران را به دوش  بگیرید

مهر انگیز فرمین-پاریس 2007 ترسایی

دوستان برای پاسداری از زبان پارسی و پالایش واژه های تازی از آن برای دریافت و پخش این واژه نامه میان          دوستان و آشنایان کوشا باشید. با سپاس

                                 برای دریافت"دانلود" بر روی آیکون زیر کلیک کنید


 

جشن مهرگان :

 

 

جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به  پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديميترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود  و مهردر زبان سانسکريت هم بمعنی دوستی است و در ويد کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ايزد روشنايی و فروغ می باشد و زرتشتيان بپرستشگاه خويش درب مهر گويند هر دو جشن مهرگان و نوروز  از آثار درخشان و جاودان ايران زمين هستند

 و برماست که اين دو ميراث گرانقدر نياکانمان را همچون دو گنجينه گرانبها سينه به سينه و نسل به نسل انتقال دهيم  چرا که هويت و پهنای مرز ايران زمين را اين دو جشن به وضوح نشان می دهد و هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است و هر که ايندو جشن با شکوه و زيبا را برگزار کند ايرانی. مهرگان و نوروز در کنار يکديگر هزاران سال است که همانند دو  ستون محکم و استوار پايه های استقلال و فرهنگ ايرانی را حفظ نموده اند و آنرا از هجوم تازی و بيگانه محفوظ داشته اند و در هر زمانی که قدرت حاکمه نتوانسته استقلال ايران را حفظ کند و سرزمين عزيزمان گرفتار قومی بيگانه گشت و به چند پاره تقسيم گرديد برگزاری همين آيين های ساده ولی سحر انگيز ايرانيان را همدل ساخته و بار ديگر کنار هم جمع نمود .متاسفانه از آيين مهرگان امروزه جزء ميان زرتشتيان اثری باقی نمانده و اين آيين ملی که همانند نوروز به تک تک ايرانيان تعلق دارد به روحی تازه و همتی ملی نياز دارد

 تا دوباره مانند گذشته جايگاه خود را بازيابد و احياء گردد .دوستان گرامی اگر به اهميت و جايگاه اين جشن فرخنده پی برده ايد بر عهده ما جوانان ايران زمين است که با اراده و کوشش خويش مهرگان را دوباره نزد خانواده های خود زنده کنيم اينکه به جای يکبار در سال دوبارپای سفره هفت چين (هفت سين در نوروز)بشينيم به شادی و سرور و نيايش پروردگار بپردازيم و به ديدار هم رفته و از احوال يکديگر جويا شويم و به برطرف ساختن کدورتها و قهرها و جداييها  بپردازيم مطمئنا نه تنها به مذاق هيچ کسی بد نخواهد آمد بلکه با استقبال بزرگترهايمان نيز همراه خواهد شد .اما اينکه از هزاران سال پيش تا کنون چگونه اين جشن برگزار می شود :

 

((طول مدت جشن ۶روز و از مهرروز آغاز و به رامروز ختم می شودپادشاهان تاجی به شکل خورشيد که در آن دايره ای مانند چرخ چسبيده بود به سر می گذاشتند در جشن مهرگان مردی با صدای رسا ندا می داد ای فرشتگان بسوی دنيا بشتابيد و جهان را از گزند اهريمنان برهانيد . پادشاهان لباسهای گرانبهای ارغوانی می پوشيدند و با باده خواری در اين جشن می رقصيدند موبد موبدان خوانچه ای که در آن ليمو شکر نيلوفر سيب به انار و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته بود نزد شاه می آورد. در اين روز پارسيان مشک و عنبر و عود به يکديگر می دادند و توده های مردم برای پادشاه پيشکش می آوردند . زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به نيايشگاهها رفته و با تهيه خوراک های سنتی از يکديگر پذيرايی می کنند و با سخنرانی های ملی و آيينی سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند . در برخی روستاها جشن مهرگان با ساز همراه است روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بيشتر آنانرا جوانان تشکيل می دهند در محل آدريان و يا سرچشمه و قنات گرد هم می آيند و يکی از هنرمندان روستا به وسيله سرنا و هنرمند ديگر با دف گروه را همراهی ميکند آنها با هم حرکت کرده و از يک سوی روستا و اولين خانه شروع می کنند و با شادی به خانه ها وارد می شوند کدبانوی هر خانه نخست آينه وگلاب می آورد اندکی گلاب در دست افراد ميريزد و آينه را در برابر چهره آنها نگه می دارد و سپس آجيلی را که فراهم نموده به همه تعارف می کند آجيل مخلوطی از تخم کدو آفتابگردان و نخودچی کشمش است و با شربت و چای نيز پذيرايی خود را انجام می دهند آنگاه يکی از افراد گروه ساز که صدايی رسا دارد اسامی کسانی که پيش از اين در خانه سکونت داشته و اکنون فوت کرده اند باز می گويد و برای همه آمرزش و شادی روان آرزو می کند .بعد از آن بشقابی از لرک (نوعی آجيل)از اين خانه دريافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ريزند و از خانه با ساز و شادی بيرون می آيند و به خانه بعدی می رود و چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بيرون خانه می ايستد و با بيان اسامی درگذشتگان اين خانه بر روان و فروهر آنها درود می فرستد دادن پول و ميوه هم مرسوم است تا برای جشن استفاده شود نسبت به جمعيت لورگ (نان مخصوص)تهيه شده و گوشت های بريان شده را به قطعات کوچک تبديل می کنند و با مقداری سبزی ميان دو عدد لورگ می گذارند و موبد ده نيز هنگام اجرای گاهنبار ميوه ها را به قطعات کوچک تقسيم کرده و پس از پايان مراسم به همه ميوه تعارف می شود. مردم تا آنجا که امکان دارد با لباسهای ارغوانی گرد هم آمده و به رقص و شادی می پردازند و هر يک چند نبشته شاد باش (کارت تبريک) برای هديه به همراه دارند. سفره مهرگان شامل گل و ريحان و آجيل و بوهای خوش کتاب مقدس (قرآن يا اوستا)آينه سرمه دان شربت يا شراب  شيرينی انار سيب و آويشن کاسه ای پر از آب و سکه و ظرفهايی از سنجد و بادام ميباشد ضمن اينکه اسفند و عود نيز می سوزانند))

جشن مهرگان بر تمامی هم ميهنان عزيز مبارک باد. شاد و پيروز باشيد

مراسم رونمایی از منشور حقوق بشر کوروش صبح امروز شنبه در موزه ملی ایران برگزار شد.

 

 

ادامه نوشته

جشن شهریورگان

 

شهريور روز از شهريور ماه مي باشد که روز چهارم ماه است (به تقويم هجري۳۰امردادماه) و به نام امشاسپند تواناي خشترا يا شهريور مي باشد جشن شهريورگان است . چنانکه گفته شد اين فرشته مظهر سلطنت آسماني و قدرت رحماني است و هميشه خواهان فر و بزرگي و نيرومندي مي باشد در جهان مادي نگهبان زر و سيم و فلزات ديگر و دستگير بينوايان و فرشته رحم ومروت است

 پادشاهان دادگر در تحت و حمايت اين فرشته مقتدر هستند نظر به همين صفات پاک است که ايرانيان قديم اين روز را جشن مي گرفتند و بفقرا احسان و اطعام مي نمودند چون اين جشن بپادشاهان دادگر بستگي دارد که نماينده سلطنت آسماني هستند لذا معمولا در اين جشن بايد بحضور پادشاهان بروند و شادباش بگويند.ابوريحان در صفحه ۲۵۱ترجمه آثار و الباقيه مي نويسد ((شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند .

 معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که بجواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است ))براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .

دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است و بهمين جهت است که نسبت به آن احترام زيادي قائل هستند و با شادي فراوان مراسم آنرا بجاي مي آورند.پس دوستان گرامي در کنار شادي هاي خود نيازمندان را فراموش نکنيد هر چند که در قلمرو پر گوهر ايران زمين نبايد نيازمندي معنايي داشته باشد اما صد افسوس!..... بگذريم. هميشه ايراني باشيد و سرافراز.

 

 

علی کریــمی

 

 

جشن امردادگان :

 

                 

امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است  اين  جشن متعلق به  امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی  و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .

زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت  بآبادی زمين و پاکی و نظافت بطور مشروح بيان شد  نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))

 

نياکان ما در اين روز به باغها  و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.

 

پاینده ایـــــران...

     

         http://perse.persiangig.com/Image/sarstoonshir.jpg


هـمـه عالم تـن است و ایـران دل

نیــست گوینــده زیـن قیاس خجل

چونکه ایـــــــــران دلِ زمیـن باشد

دل زتــن بِـــه بُـود, یــقیـــن باشـد



جشن تیرگان


                                        http://www.aftab.ir/articles/art_culture/cultural_heritage/images/7e28873f8752d6d52a26515a5cd0f1dc.jpg

جشن فرخنده تيرگان که آغاز آن از روز تير از ماه تير می باشد و به مدت ۹ روز ادامه دارد جشن تيرگان به همراه نوروز و مهرگان و سده از جمله مهمترين جشنهای ايرانيان است که در گذشته برای ايرانيان اهميت وافری داشت و اين جشن را با شکوه و زيبا برگزار می کردند در مورد فلسفه جشن تيرگان دو روايت جالب است روايت اول مربوط به قهرمان ملی ايرانيان آرش است که تقريبا همه ما با آن آشنا هستيم :


((ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيهون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن  گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.))


اما روايت دوم که  مربوط به فرشته باران يا تيشتر می باشد  و نبرد هميشگی ميان نيکی و بدی :((تيشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آيد و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تيشتر به شكل اسب زيباي سفيد زرين گوشي، با ساز و برگ زرين، به درياي کيهاني فرو رفت. در آنجا با ديو  خشکسالی (اپوش) كه به شكل اسب سياهي بود و با گوش و دم سياه خود ظاهري ترسناك داشت، رو به رو شد. اين دو به مدت سه شبانه روز بايکديگر به نبرد بر خواستند و تيشتر در اين نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او ياری و مدد می جويد و به خواست و قدرت پروردگار اين بار بر اهريمن خشکسالی پيروز می گردد.و آب ها توانستند بي مانع به مزارع و چراگاه ها جاري شوند. باد ابرهاي باران زا را كه از درياي گيهاني برمي خاستند به اين سو و آن سو راند، و باران هاي زندگي بخش بر هفت اقليم زمين فرو ريخت و به مناسبت اين پيروزی ايرانيان اين روز را به جشن می پردازند))


              http://vcn.bc.ca/oshihan/images/TirganBiMarz.jpg

  

اما در مورد آداب و رسوم اين جشن و دوستانی که می خواهند اين جشن زيبا و نشاط آور را برگزار کنند.تاريخ شروع جشن ۱۳ تير ماه به تقويم زرتشتی و ۱۰ تير به تقويم خورشيدی است يکی از مراسمهايی که در ميان زرتشتيان رايج است رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزديکان دور هم جمع می شوند و هر يک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نويسند و همگی  آنرا در يک کوزه می ريزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشينی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند و روز جشن يکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده بايد در کوزه را بردارد و يکی از کاغذها را بيرون بياورد و به نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گيرد .در روز جشن هم  مانند تمام جشن های ديگر با شادی و سرور همراه است و مراسم آبريزان به ياد فرشته تيشتر(باران) و به خاطر گرمای تابستان و آب پاشيدن روی همديگر و خنک شدن از لذت جالبی بر خوردار است . در گذشته در آغاز جشن بعد از خوردن شيرينی بندی به نام تير و باد که از ۷ ريسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده بود به دست می بستند و ۹ روز بعد در پايان ايام جشن اين بند را باز کرده و به باد می سپردند تا آرزوها و خواسته هايشان را به عنوان پيام رسان به همراه ببرد .جشن تيرگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد و اميدوارم به تمامی دوستان خوش بگذرد هميشه شاد و اهورايی باشيد.


باطری اشکانی: یک میراث فراموش شده ی ایرانی



یکی از سوتفاهمات درباره اشکانیان آن است که آن ها توجهی به گستراندن آموزش، علم  و فن آوری نداشتند. اين باور ناشی از فقدان مدارک قابل دسترس و کمبود مطالعات باستانشناسی و نيز نوعی پيش داوری ذهنی است.

مسلم آن است که فن آوری در دوران حکومت اشکانی همچنان به تحولات خود ادامه داد. در سال 1936 باستانشناس آلمانی ويلهلم کونيگ موفق به کشف هيجان انگيزی شد در منطقه ی موسوم به خوجوت رابو در نزديکی بغداد امروز. او توانست دو کوزه دست نخورده عهد اشکانی (حدود 250 قبل از میلاد تا 224 پس از میلاد) که به احتمال زياد کهن ترين باطری های جهان محسوب می شوند.



 


باطری اشکانی توجه کنید که اين کوزه گلی دارای يک مغز آهنی است که استوانه ای مسی آن را احاطه کرده است.


درآزمايشگاه ها و دانشگاه های مغرب زمين برای بازسازی اين وسیله ی باستانی کوشش های متعددی صورت گرفته است.



طرحی از برش عمودی کوزه باستانی

البته همه ی تاريخ دانان با گزارش مورخ 1940 کرونيک در اين مورد که کوزه ها باطری بوده اند موافقت ندارند. اما آن چه که عموما مورد توافق است عبارت است از اين که برای کشيدن يک روکش فلزی بر روی فلزی ديگر (مثلا آب طلا دادن نقره) از الکتروپليت هایی استفاده می شده که با باطری کار می کردند. اين فن آوری حتی امروزه نيز در بسیاری از کارگاه های سنتی ايران مثلا در اصفهان و تبريز به کار گرفته می شود.




آزمايشات دانشمندان غربی آشکار ساخته است که وقتی کوزه ی باطری از سرکه (يا هر گونه مايع الکتروليت) پر شود کوزه قادر خواهد بود که بین يک و نيم تا دو بطر برق توليد کند.


اگر اين کوزه ها واقعا به معنی امروزی کلمه باطری باشند آنگاه بايد پذيرفت که اختراع باطری مدرن به وسيله کنت آله ساندرو ولتا سابقه ای بيش از 1600 سال داشته است.


کنت آله ساندرو ولتا (1745 تا 1828) را به عنوان مخترع باطری مدرن می شناسیم. و میراث او در علوم فیزیکی به صورت اصطلاح ولت که از نام او گرفته شده باقی مانده است. اما در عمل اين احتمال وجود دارد که فکر ساختن باطری به ذهن ایرانیان کهن اشکانی حداقل 1600 سال پيش از او رسیده است.



برگرفته از  کمیته بین المللی نجات پاسارگاد


خیلی وقت جای آزادی خالیــــست.....


                                 خیلی وقت است. جای آزادی خالیــــست.....

                         http://www.rajanews.com/userfiles/image/%D8%AF%D9%88%D9%85%20%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF/16_8803021550_L600%281%29.jpg   


جشن خردادگان



               http://i13.tinypic.com/29ni7ev.jpg



جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.

واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است .

:همانگونه كه مي دانيد جشن هاي ايران باستان سه دسته اند :

1)جشن هاي ماهيانه 2) جشن هاي ساليانه 3) جشن هاي متفرقه

جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي نگهبان آب است مي توان پنداشت كه نياكان ما در اين روز به كنار چشمه ها ، رودها و يا درياها رفته و به پرستش اهورامزدا مي پرداخته اند .

واژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است .

اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد .


 فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز

كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز

كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز

طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز


     

کعبه زرتشت



                    حــــــــــــــــــــــــواسمان کـــجــــاســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.......

بنايي با معماري‌ خاصي در «نقش رستم» وجود دارد كه از زمان حمله اعراب به ايران به اشتباه، نام «كعبه

زرتشت» را به آن دادند، چون كاربرد واقعي آن را نمي‌دانستند. آن زمان فكر مي‌كردند كه هر ديني بايد براي

خود بُتكده يا عبادتگاهي داشته باشد، براي همين فكر كردند اين بنا هم مركزيت يا كعبه زرتشتيان است.




در ديوار داخل اين ساختمان لغت «کعبه» حکاکي شده است. در کتاب‌هاي زرتشتي آمده است که حضرت

زرتشت «زاراتشترا» در اين محل، نيايش مي‌کرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسي پهلوي گرفتند. همان‌طور

که در زمان داريوش کبير به كشور «عمان» امروزي «مکه» مي‌گفتند؛ بنابراين كلمه مكه نيز فارسي است.



در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را

محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع مي‌شود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس

برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يک‌بار نوروز از ايران شروع مي‌شود. آخرين‌باري که نوروز از ايران شروع

شد، 300 سال پيش بود. در سال 1387، نوروز از پاريس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نيويورک شروع

شد. سال آينده هم نوروز از محلي بين آلاسکا و هاوايي شروع خواهد شد.



از زمان حمله اعراب به ايران تا به امروز، يعني قرن بيست و يكم ميلادي، كاربرد و تعريف اين بنا كشف نشده

بود. خوشبختانه پژوهشگر ايراني «رضا مرادي غياث‌آبادي» كه تحقيقات فراواني در زمينه ايران باستان داشته

است، نتيجه كشف خود را در كتابي به نام «نظام گاهشماري در چارطاقي‌هاي ايران» توسط انتشارات «نويد

شيراز» به چاپ رسانده و راز اين بنا را منتشر كرده است.




تا امروز حدث مي‌زدند كاربرد اين بنا، محل نگهداري كتاب اوستا و اسناد حكومتي يا محل گنجينه دربار و يا

آتشكده معبد بوده است. اما غياث‌آبادي با تحقيقات خود ثابت كرد اين بنا با مقايسه با تمامي بناهاي

گاهشماري (تقويم) آفتابي در سرتاسر جهان، پيشرفته‌ترين، دقيق‌ترين، و بهترين بناي گاهشماري آفتابي جهان

است. اين در حالي است كه تا قبل از اين بنا هم «چارطاقي‌ها» در نقاط مختلف ايران احداث شده بودند و

همين وظيفه را با شيوه‌اي بسيار ساده اما دقيق و حرفه‌اي بر عهده داشتند.




تمامي بناهاي گاهشماري آفتابي در جهان فقط مي‌توانند روزهاي خاصي از سال (مانند روزهاي سرفصل) را

مشخص كنند و حتي با سال خورشيدي هم تنظيم نيستند. اما اين بنا با دقت و علمي كه در ساخت آن اجرا

شده، قادر است بسياري از جزئيات روزهاي مختلف سال و ماه‌ها را مشخص كند. زرتشتيان با استفاده از اين

بنا مي‌توانستند بسياري از مناسبت‌ها و جشن‌هاي سال را روز به روز دنبال كنند و از زمان دقيق آنها آگاه

شوند.




بسياري از بناهاي چارطاقي در سطح كشور (به تصور آتشكده) يا به طور كامل تخريب شده و يا تغيير كاربري

داده شده است. ولي خوشبختانه تعدادي هم مانند چارطاقي «نياسر» و چارطاقي «تفرش»، سالم مانده و

براي ما و نسل‌هاي بعدي باقي مانده‌اند.







متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل

نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل

هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي با كشف راز اين بنا هم هيچ‌گونه انعكاس و جنجالي به پا نشد!




اين بنا، يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است كه بايد سازندگان آن از بسياري از نكات علميِ

جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، انحراف كره زمين نسبت به مدار خورشيد، تفاوت قطب مغناطيسي با قطب

جغرافيايي، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... را در 2500 تا 3000 سال پيش، در دوران حكومت

هخامنشيان آگاهي مي‌بودند. حال آنكه خيلي از آنها را مانند كروي بودن كره زمين و گردش زمين به دور

خورشيد را در چهارصد سال اخير در اروپا كشف كردند و به نام خودشان ثبت كردند!

می دانید چه بودیم و چه شدیم.....

http://4.bp.blogspot.com/_FvdscaiD_e8/So5YaxSICVI/AAAAAAAAADE/o0vvCN5r9fc/S220/image-20C8_4A88D98D.jpg


http://4.bp.blogspot.com/_FvdscaiD_e8/So5YaxSICVI/AAAAAAAAADE/o0vvCN5r9fc/S220/image-20C8_4A88D98D.jpg      http://3.bp.blogspot.com/__dJLsk4KXnw/R3qSwrWIOkI/AAAAAAAACYg/qC20ZH7p9Ns/s320/A3gYeSWd.jpg



http://4.bp.blogspot.com/_FvdscaiD_e8/So5YaxSICVI/AAAAAAAAADE/o0vvCN5r9fc/S220/image-20C8_4A88D98D.jpg

چــرا برای انتخواب اســم اجدادمان برای فرزندانمان باید خواهش و تمنا کنیم تا اسم اعراب بر آنها گذاشته نشود.....؟


آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

آیا میدانید : چه بودیم و چه شدیم.....


جشن اردیبهشتگان


                http://www.persiandna.com/images/asha.jpg


جشن اردی بهشتگان در اردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز  و ماه با هم برابر افتاده است

.مطابق گاهنمای قديم که هر ماه سی روز بوده اين جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقويم

کنونی که شش ماه اول سال را ۳۱ روز حساب کرده و يک روز به فروردين ماه افزوده اند جشن ارديبهشتگان

در دوم ارديبهشت واقع می شود . در اين جشن شهرياران بار عام می دادند و موبد موبدان آيينی را که مرسوم

بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و

هنرمندان مورد مرحمت واقع می گرديدند و بدريافت پاداش افتخار حاصل می کردند .اين روز به فرشته مقدس

ارديبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماينده آيين ايزدی و نگهبانی آتشها با اوست.


.معمولا بايد در اين روز ارديبهشت يشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه ارديبهشت 

امشاسپند اين جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ايرانيان قديم اين روز را جشن می

گرفتند و خود را برای قبول صفات اين فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن ارديبهشت گان همان عيد گل

است که در ميان ساير ملتها با تجليل فراوان بر پا می شود .ابوريحان در باره اين جشن می نويسد:

((ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو

نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی  گفته اند بمعنای منتهای خير و

خوبی است . ارديبهشت  فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل

کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل

تميز دهد .))اينکه ابوريحان فرشته ارديبهشت را تميز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخيص داده برای

اينست  که اين فرشته همانطور که گفته شد نماينده راستی و درستی است . بنابراين هر کس از او پيروی

نمايد معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم

است که در راه باطل دروغ است.


نیایش با خدا



            http://i7.tinypic.com/2remn1c.jpg



بگو ای خداوند جان و خرد                            بگو با من از مکر دیوان و دد

بگو خاک من از چه ویران شده                     لگد مال  ثم  ستوران  شده

بگو ای خداوند جان آفرین                           بگو با من از خاک ایران زمین

که ماوای من ملک تازی نبود                         بجز نیکی و سرفرازی نبود

که علم و خرد زاده ی پارس بود                      دل آدمی غرغ در یاس بود

بزن نعره ای دل که طوفان شده                    کنام کیان خاک موران شده

دگر نامی از رستم و کاوه نیست              کنون مرد این بوم آزاده کیست

خرد مرد واین خانه  ویران شده                  تهی  از سران و دلیران  شده

بگو ای خداوند جان آفرین                           بگو با من از خاک ایران زمین

بگو خاک من از چه ویران شده                    لگد مال  ثم  ستوران  شده

 

شاعر:سورناآرام


قلم منشور كورش به موزه ملی ایران اهدا شد

قلم منشور كورش به موزه ملی ایران اهدا شد

قلم منشور كورش، طی مراسمی در هتل استقلال تهران به موزه ایران باستان اهدا شد.قلم منشور كورش مزین ‌شده به یك قطعه الماس طبیعیبه ابعاد 43/4 * 43/4 * 70/2 میلی‌متر به وزن 33/0 CTR كه روی در قلم نصب شده است.

به گزارش فارس، كمال گلستانی، مجری طرح قلم طلایی كورش در این مراسم گفت: برای نخستین بار در سال 2007 به ذهنم رسید تا قلمی نفیس را تولید كنم كه روی آن تصویر یكی از افتخارات ایران كهن حك شود به همین دلیل به سراغ منشور حقوق بشر كورش رفتم و پس از عكاسی و طراحی از اصل منشور كورش در موزه بریتانیا و جمع‌آوری اطلاعات طرح آن را به یكی از شركت‌های معروف تولید قلم ارائه كردم.

وی در ادامه با بیان این‌كه جنس این قلم از فلز بوده و بخش‌هایی از آن از جنس طلا است، افزود: بدنه قلم به رنگ مشكی است.

گلستانی ادامه داد: در سال 2009 نمونه‌ای از این قلم بدون الماس ساخته شد كه به موزه بریتانیا در ساختمانی كه اصل منشور قرار دارد، اهدا شد.

وی در ادامه گفت: در سال 2010 نیز 20 عدد از این قلم با زینت الماس تولید شد كه كد 4 صفر آن به موزه ملی ایران اهدا شده است.

گلستانی افزود: تمام خطوط میخی حك شده بر این خودكار دقیقا همان اشكال واقعی حروف منشور كورش است.



نوروز شاد باش...

   http://i16.tinypic.com/2vwxtnd.jpg


این جشن اهورایی بر تمامی ایرانیان و فارسی زبانان سراسر دنیا شادباش      

       می گویم نوروز 1389_ 2569                                          

    

 

ماهی قرمز نمی خواهیم...........

 

The image “http://gijali.com/pic/90520_410.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


بیایید کمی به گذشته بنگریم خبری از ماهی قرمز بر سر سفره هفت سین نبوده هفت سینی که در گذشته

هفت شین نام داشته و باورود تازیان به دلیل وجود شراب در آن به هفت سین بدل شده...

حال اگر از ماهی قرمز و تزیینی چینی ها هم بگزریم با ماهی های  چشم قورباقه ای و جنگجو و لاکپشت های

مینیاتوری مالزیایی چه کنیم بیایید کمی به گذشته برگردیم و هفت سینی اصیل و ایرانی بیندازیم...

پاینده باشید...

 

    

جشن ســــوری  (چهارشنبه سوری)



http://yekleh.persiangig.com/image/chahar-shanbe-sori.jpg


از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است.  آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی  و تندرستی است.

یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند   رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند .  در تاریخ بخارا نیز آمده است  " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..".  این آتش را در شب سوری که همزمان  با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود  بر بامها ، فروهرها را به خانه های  خود رهنمون می کرده است .

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی  بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود  کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در  دوران  گذشته بسیار دور است.


 از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی  نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.


        http://axnevesht.ir/weblog/pic/4shanbe%20sori.jpg


یین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..


در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه  نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد  و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که  باور  داشتند  خداوند  جهان را در 6 روز  آفرید  و روز هفتم  به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت  و استراحت است.  بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب  درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته  روز شومی است.                   


http://iren.ir/Images/News/Larg_Pic/18-12-1387%5CIMAGE633721145110000000.jpg



ستاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".

منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند:


     چهارشنبه که روز بلاست باده بخور    /     به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد 

                

و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد  نوروز  را در دوره ی اسلامی  به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود  و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.            

                                        

برخي آيين های جشن سوري

 بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوري می بایست از خانه بيرون رفت و همپای  دیگر مردمان جشن گرفت  و شاد و سرخوش بود تا سا ل جديد همراه با شادی  و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با  شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است.  باشد که  زنده نگاه دارنده  و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم. 

آتش‌افروزي

غروب آخرین سه شنبه ی  سال زمان ویژه ای براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان  در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :

 زردی من از تو
سرخی تو از من

***

سرخي آتش مال ما
 زردي ما مال شما

***
گل چهارشنبه سوري
درد و بلا رو ببري


فال گوش

فال‌گوش ايستادن يكي دیگر از باورهاست .  زنان يا دختران  جوان آرزویی مي‌ كنند، پشت ديواري مي‌ايستند و به سخنان رهگذران گوش مي‌ دهند و سپس با تفسيرِ سخنانی كه مي‌شنوند پاسخ  و مراد خود را مي‌ گيرند.

قاشق زنی

رسم ديگر قاشق‌زني است. بدین گونه كه زنان و  پسران جوان چادر بر سر مي‌ كنند، روي خود را مي‌گيرند و به  خانه ی همسايگان و آشنایان مي ‌روند.  صاحبخانه از آوای قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي ‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و گاه  پول در كاسه ی آنها مي‌ ريزد.

شال اندازی

در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند.  این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهاي لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هايشان را بيرون مي‌آورند و نمايشي اجرا مي ‌كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به کارهایی شگفت انگیز مي ‌زنند.  كوزه‌هاي گلي را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روي آن را مي‌كوبند تا سفت شود ؛ سپس  با افروختن فتيله اینگونه به نظر مي ‌رسد كه از كوزه آتش بيرون مي ‌جهد . گيلاني‌ها خاكستر آتش‌افروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پاي درخت‌ها مي‌ريزند و باور دارند كه درخت ها بارور مي‌شوند. پختن آش ، خوردن آجيل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشايی و شب نشينی ، همه از مراسم اين شب فرخنده است. 


خواجه پیروز (آتش افروز)

«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است.  افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند.  

زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس ، در این باره می گوید:« «حاجی فیروز بازمانده ی آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده ، و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند.»  این ایزد که به گفته ی دکتر کتایون مزداپور ، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل «دوموزی» یا «تموزی» بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی بوده که با آمدن او بر روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند.  مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی در پیوند می داند ؛  وی با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را «مرد سیاه» یا «سیه چرده» می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم خواجه پیروز را نشان می دهد که به آیین «تموز» و «ایشتر» بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شيدا جليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار کرده ، به نکته ای پی برده که گفته های مهرداد بهار را تایید می کند..  ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد.

«دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست ، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه ی سرخ حاجی فیروز همان جامه ی سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟».

به گفته شیدا جلیلوند، همه ی این موارد تاییدی است بر دیدگاه شادروان، استاد مهرداد بهار درباره ی بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری.



هم پایه ی دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نو شدن جهان در جشن نوروز .  سياوش در افسانه های ايرانی نماد مظلوميت و بی گناهی است. از خون به ناحق ريخته ی او هربهار گياه پرسياوشان بر لب جوی ها و آبگيرها می رويد. گمان می رود سياوش در افسانه های بسيار کهن آريايی مظهر گياه و سرسبزی باشد و مرگ جانگداز او فرا رسيدن فصل سرما و برخاک افتادن گياه را خبر می دهد. مراسم خاص عزاداری سياوشان يا سووشون که تا زمان های نه چندان دور، رايج بوده، دليلی بر اين باور شمرده می شود. در اين مراسم شبانگاه بر مرگ سياوش نوحه و زاری می کردند و زنان دسته های موی خود را به نشان فرو ريختن برگها می بريدند و آن را بر درختان نظر کرده می آويختند. سوگواری های محرم را نيز با اين مراسم بی ارتباط نمی دانند. چنانکه عاشورای روستاي ابيانه به دليل تاثير آيين سووشون _ سوگ سياووش _ با عاشوراهاي ديگر در ايران تفاوت دارد.. مردم این روستا نخل 60 ساله ی ابیانه را چند روز پیش از تاسوعا ، بیرون می آورند و در روز عاشورا با کمک چهار دسته ی بزرگ چوبی اش ، در شهر حرکت می دهند. نخل گردانی در ابیانه به مراسم سووشون که در آن چادر حامل جنازه ی سیاوش را دور شهر می گرداندند ، باز می گردد.


در ایران افزون بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم.  به گفته دکتر ژاله آموزگار، «ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. »


                              http://www.niksalehi.com/photo/albums/4shanbe/normal_4shanbesoori%20(8).jpg



اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله «خواجه پیروز» با نام ها و مناسبت های گوناگون در درازای تاریخ این سرزمین پاسداری شده اند ، اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از سویی ، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این باور ها ست . چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد ، می تواند این چنین در دوران گوناگون دوام بیاورد و هر چند نامش دگرگونی پیدا کند ، اما جاودان بماند.



 " موج خون "


     http://www.jahaneghtesad.com/portal/images/stories/290ym9f.jpg.gif


شرمتان باد ای خداوندان قدرت بس کنید!

بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید !

اي نگهبانان آزادي نگهداران صلح !

اي جهان با لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون !!!

سرب داغ است اينكه مي باريد بر دلهاي مردم !

موج خون است اينكه مي رانيد بر آن كشتي خود كامگي را ! موج خون!!!

گر نه كوريد و نه كر         بشنويد و بنگريد : اين بانگ مادرهاي جان آزرده است

كاندر اين شبهاي وحشت سوگواري مي كنند !!!

بشنويد :

اين بانگ فرزندان مادر مرده است كز ستمهاي شما هر گوشه زاري مي كنند!

بنگريد اين كشتزاران را كه مزدورانتان روز و شب با خون مردم آبياري ميكنند !

آه اي وطن ! واي اي وطن ! كجايي كجايي اي وطن ! واي...

بنگريد اين خلق عالم را كه دندان بر جگر بيدادتان را بردباري مي كنند !

دستها از دستتان اي سنگ چشمان بر خداست !

گر چه ميدانم آنچه بيداري ندارد !

خواب مرگ بي گناهان است و وجدان شماست !!!!!!

با تمام اشكهايم باز نوميدانه خواهش مي كنم

بس كنيد !

شرمتان باد اي خداوندان قدرت !

بس كنيد !

بس كنيد از اينهمه ظلم و قساوت !

بس كنيد ! 


   دانلود: موج خون                                        جديد ترين آهنگ خسرو آواز ايران : محمدرضا شجريان


نوروز برای دنیا

    

                    مــــژده نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوروز ثـــــــــبت جـــــــــــــهانی شـــــــــد

         

                  

 

 

جشن بهمنگان

 

                     

              

روز دوم بهمن که بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است جشن بهمنگان نام دارد در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند اين آش را هفت دانه نيز می گويند دکتر رجبی معتقد است که يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودن .انوری درباره جشن بهمنگان گويد:

بعد ما کزسر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه

اندر  آمد  ز در  حجره من  صبحدمی         روز بهمن جه يعنی دوم بهمن ماه

ابوريحان بيرونی در کتاب التفهيم می نويسد بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه در اين روز بهمن سفيد(نام گياهی است)با شير خالص و پاک می خوردند و می گويند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد اما در خراسان هنگام اين جشن مهمانی می کنند بر ديگی که اندراو از هر دانه خوردنی و گوشت حيوان حلال گوشت و تره و سبزيها وجود دارد.شاعر معروف علی بن طوسی قرن پنجم در کتاب بلغت فرس در باره بهمنجه می نويسد :بهمنجه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و اين عيدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسه ها ميافشاندند.فرخی گفته است:

فرخش باد  و خداوند  فرخنده  کناد          عيد فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

چنانچه از عبارت ابوريحان و اسدی طوسی بر می آيد بهمن نيز اسم گياهی است که مخصوصا در جشن بهمنجه خورده ميشد در پزشکی هم اين گياه معروف است و آن بيخی است سفيد رنگ يا سرخ مثل زردک(به نظر منظور هويج است)

اما در کتاب های مقدس زرتشتيان و در ترجمه خرده اوستا  می نويسد :در جشن بهمنگان بمناسبت اينکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پايان سودمند است از گوشت خوردن پرهيز می کنند. مقايسه کنيد با عيد قربان در فرهنگ امروزه که برگرفته از فرهنگ اعراب است .اصولا ايرانيان بر خلاف ديگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونريزی پرهيز می کردند و اين رسوم مخصوص روميان و سامی نژادان می باشد .در هر صورت عيد قربان و جشن بهمنگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد و به اميد روزی که تمام ايرانيان  هويت اصلی و پاک خود را باز شناسند.

 پاينده ايران 

 

جشن سده

 

             

 

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.

جشن «سَـدَه» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

آنچنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب «نوروز نامه» نوشته‌اند، امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی کشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «کُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.

جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده‌است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

با اینکه در هیچیک از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست که این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده‌است که البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های کهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود.

 

         

سده از دیدگاه تاریخی

داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمده‌است که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه می‌گذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگ‌ها برخاست.[۱] به گفته فردوسی:


بر آمد به سنـــگ گران سنـگ خرد  هم آن و هم این سنـگ گردید خرد
فروغی پـــدید آمد از هر دو سنگ  دل سنگ گشت از فروغ آذرنـــــگ
جهــــاندار پیش جهان آفریــــن  نـــیایش همی کرد و خواند آفرین
که اورا فـــروغی چنین هدیه داد  همین آتــــــش آن گاه قبله نهاد
یکی جشن کرد آنشــب و باده خورد  ســــده نام آن جشن فرخنده کرد

 

 

داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده‌است. از سویی از این داستان در هیچیک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده‌است و همچنین می‌دانیم که کشف آتش بسیار کهن‌تر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یکجانشینی، آغاز کشت‌وزرع و اهلی کردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد که در باستان‌شناسی بنام «میان‌سنگی/ مزولیت» (حدود ۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله کهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.

به نوشته مورخانی همچون بیرونی،بیهقی،گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را به‌پا می‌داشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال ۳۲۳ هجری در اصفهان برگزار شده‌است و چنان‌که در تاریخ بیهقی آمده‌است جشن سده دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال ۴۳۰ هجری برگزار شد. [۱] منبع

به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقوام گوناگون ایرانی است. کرمان، در هشتاد سال گذشته مهد برگزاری سده بوده‌است و همه ساله باشکوه‌ترین جشن سده نیز در آن جا توسط همه مردم برگزار می‌شود. در سال‌های پس از انقلاب، زرتشتیان این جشن را با روشهای تازه‌ای که سابقه تاریخی ندارد، برپا می‌کنند. روح‌الامینی، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در کرمان می‌گوید: «کرمانی‌ها این جشن را باشکوه‌تر از مناظق دیگر برگزار می‌کنند. هنوزهم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمین‌هاشان می‌پاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت می‌دهد.» او ادامه می‌دهد: «در گذشته‌های نه چندان دور این مراسم در پشت‌بام‌ها برگزار می‌شد. این جشن جمعی و همگانی است. هیچ گاه این مراسم پنهانی و در خفا انجام نمی‌شده و همواره با حضور تعداد زیادی از مردم در بیابان‌ها و دشت‌ها برپا می‌شده‌است. هنوز هم در کرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطیل می‌کنند.» به رغم گذشت هزاران سال از برگزاری نخستین سده، امروزه تغییرات محسوسی در برگزاری این جشن به وجود نیامده‌است. دکتر روح‌الامینی که تغییرات آیین‌ها را در طول زمان پیگیری می‌کند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطره‌ای می‌گوید: «حتی در زمان جنگ با آنکه از شکوه جشن سده کم شده بود، ولی باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولا سده را در آن جشن می‌گرفتند) جمع می‌شدند. از آن جا که سده را آتش می‌زنند، به این جشن سده‌سوزی هم می‌گویند. روح‌الامینی از ماجرای سده‌سوزی کرمان در سال‌های دهه چهل که تازه این رسم احیا شده بود روایت جالبی تعریف می‌کند: «نزدیک غروب دو موید، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمه‌کنان به سده نزدیک می‌شوند و از سمت راست سه بار گرد آن می‌گردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله لاله‌ها از چهار سو آتش می‌زنند. ساعت‌ها طول می‌کشد تا شعله‌ها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، بویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوته‌های پراکنده نزدیک شوند. در گذشته اسب‌سوارانی که منتظر فروکش کردن شعله‌ها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی می‌کردند. کشاورزان می‌کوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکت‌کنندگان کم کم به خانه برمی‌گشتند، ولی جوانانی که تا نیمه‌های شب پیرامون سده می‌ماندند، کم نبودند.» در این شب ستاره گرما به زمین می‌آید.

 

آیین جشن سده

حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه می نویسد: ((هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آورند،بعد از آن به امروز ،زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا می داشتند)) هر چند نوشته شده است که مرد آوریج زیاری به سال ۳۲۳ هجری (سده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه بر گزار کرد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشن های سده در برابر سلطان محمود قصیده ای درباره سده خواند که آغاز آن این است:

ســـــــــده جشن ملوک نامداراسـت  زافریدون و از جـــــــــــم یادگار است


در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران،این جشن نزدیک غروب آفتاب،باآتش افروزی آغاز میشود و امروز هم با همان سنت کوه هایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده ،در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه میکنند،بوته ها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شده اند نماز آتش نیایش خوانده ،این مراسم به وسیله ی انجمن زرتشتیان کرمان سده هاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد ،زرتشتی و مسلمان ،کلیمی در آن جا گرد آمده و در شادی شرکت می کنند در تهران این جشن بیست و پنج سال است که با شکوه وسیله سازمان فروهر در باغ ورجاوند برگزار می شود.در شیراز پنج سال این جشن به همت همسرم پریچهر (همسر دکتر فرهنگ مهر)و با یاری زرتشتیان ،آرتشیان و مردم شیراز ،برابر کعبه زرتشت ،نزدیک تخت جمشید برگزار میشود. [۳]

ای وطن


              

http://www.askquran.ir/gallery/images/28801/1_IranMap1627.jpg


ای وطن ای یادگار کاوه و خشم فریدون

                                                    ای که از تو پا گرفته صد هزاران مرد میدون


ای وطن ای کاخ پر نقش و نگار تخت جمشید


                                            ای که هرجا مانده از تو روشنی در قلب خورشید


ای وطن ای باغ پرآیینه ی پردیس کوروش


                                                 ای که نامت سربلند از آرش و تندیس کوروش


 ای وطن ای خانه ی اجدادی جمشید جاوید


                                             ای که افکار خردمندان تو بر سینه ی بیگانه تابید


   شاعر:سورناآرام

شهر سوخته اما پیشرفته


شهر سوخته در۵۶کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است

این شهر در۳۲۰۰سال قبل از میلاد پایه گذاری شده است


«کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است


شهر سوخته دارای نظام مرتب و منظم آب‌رسانی و تخلیه‌ی فاضلاب بوده است

 

اولین جراحی بروی مغز در این شهر و بروی سر یک دختر بچه انجام گردیده است
 

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته۱۵۱هکتار وسعت دارد


برای نخستین بار در شهر سوخته یك چشم مصنوعی متعلق به 4800 سال پیش كشف شد. این چشم مصنوعی متعلق به زنی 25 تا 30 ساله بوده که در یکی از گور های شهر سوخته مدفون شده بوده است.  

        

 


کشف اولین خط کش جهان با قدمت بیش از پنج هزار سال

 

 این خط کش به طول 10 سانتیمتر با دقت نیم میلیمتری و از جنس چوب آبنوس است. کشف خط کش در شهر سوخته زابل نشانگر این است که ساکنان این شهر باستانی دارای پیشرفت های زیادی در زمینه علم ریاضیات بوده اند

 

قدیمی ترین تخته نرد جهان

 

از گور باستانی موسوم به شماره 761 کهن ترین تخته نرد جهان به همراه 60 مهره ی آن در شهر سوخته پیدا شد. این تخته نرد بسیار قدیمی تر از تخته نردی است که در گورستان سلطنتی «اور» در بین النهرین پیدا شده بود.

 

مخترع انیمشین در جهان ما بوده ایم نه چینی ها

 

نخستین انیمیشن جهان

 

باستان شناسان هنگام کاوش در گوری 5 هزار ساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسی این شی دریافتند نقش موجود بر آن برخلاف دیگر آثار به دست آمده از محوطه‌های تاریخی شهر سوخته، تکراری هدفمند دارد، به گونه‌ای که حرکت بز به سوی درخت را نشان می دهد. هنرمندی که جام سفالین را بوم نقاشی خود قرار داده، توانسته‌ است در 5 حرکت، بزی را طراحی كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذیه می کند.

حاصل انیمیشن و باز سازی آن بروی کامپیوتر

 

به گفته این باستان‌شناس، بز از جمله حیواناتی است كه در رسیدن به ارتفاعات تبحر داشته و می‌تواند با یك حركت جهشی به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوخته‌ای، با دقت و زبردستی موفق به تصویر كردن جهش این بز شده است.

از دیگر اشیای مهم از میان هزاران شی یافت شده، می‌توان از سفال با امضای سفال‌گر بر روی آن، چکش، سوزن، شهرک‌های مسکونی و ساختمان‌های همه‌گانی هم‌چون آپارتمان، بذر خربزه، حبوبات، ماهی خشک کرده، برنج، زیره، کوره‌های سفالگری، کوره‌های ذوب فلزات، دکمه، تبر، بندکفش، قلاب، شانه سر، طناب، سبد، گل مو، قاب‌های چوبی، کفش، کمربند و ... نام برد.

 

قدیمی ترین تاس جهان :

جشن شب یلدا ( دیگان )


               http://www.loghme.com/files/48479981yalda%205.jpg


جشن شب يلدا يک جشن کاملا زنده است و همه مسيحيان جهان اين جشن را با نام جشن تولد مسيح برگزار می کنند .يلدا و مراسمی که در نخستين شب بلند زمستان و بلندترين شب سال برپا می کنند سابقه ای بسيار دراز داشته و مربوط می شود به ايزد مهر .اين جشن که يکی از کهن ترين جشن های ايران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم می گويند .چله بزرگ از يکمين روز دی ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول می انجامد و آنرا چله بزرگ می نامند به آن دليل که شدت سرما بيشتر است آنگاه چله کوچک فرا ميرسد که از دهم بهمن تا بيستم اسفند به طول می انجامد و سرما کم کم کاسته می شود .چله اول که اولين روز زمستان و يا نخستين شب آن می باشد تولد مهر و خورشيد شکست ناپذير می باشد زيرا مردم دوره های گذشته که پايه زندگيشان بر کشاورزی و چوپانی قرار داشت و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضاد های طبيعت خو داشتند و بر اثر تجربه و گذشت  زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت حرکت و قرار  ستارگان آشنايی يافته و کارها و فعاليتشان را بر اساس آن تنظيم می کردند و بتدريج دريافتند که کوتاهترين روزها  آخرين روز پاييز يعنی سی ام آذر و بلندترين شبها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از اين با آغاز دی روزها بلندتر و شب ها کوتاهتر می شود .  اقوام قديم  آريايی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می گرفتند خصوصا ژرمن ها که اين ماه را به خدای آفتاب نسبت می دهند و زياد هم بی تناسب نيست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشيد است که از آن روز در نصف کره شمالی رو به افزايش و ارتفاع و درخشندگی می گذارد و هر روز قوی تر می شود.در اين شب آتش بر می افروختند تا تاريکی و عاملان اهريمنی و شياطین نابود شده و بگريزند و هم چنان که خورشيد به مناسبت فروغ و گرمای کارسازش تقدس پيدا کرده بود آتش نيز همان والايی را نزد مردمان دارا شد .


چون تاريکی فرا می رسيد در پرتو روشنايی آتش تاريکی اهريمنی را از بين می بردند . در شب يلدا يا تولد خورشيد افراد دور هم جمع می شدند و جهت رفع اين نحوست آتش می افروختند و خوان ويژه مانند سفره ای که عيد نوروز تهيه می کنند اما محتويات آن متفاوت است  می گستراندند و هر آنچه ميوه تازه فصل که نگهداری شده بود و ميوه های خشک در سفره می نهادند . اين سفره جنبه دينی داشته و مقدس بود و از ايزد خورشيد روشنايی و برکت می طلبيدند تا در زمستان به خوشی سر کنند . و ميوه های تازه و خشک و چيزهای ديگر در سفره تمثيلی از آن بود که بهار و تابستانی پر برکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ  و نور و آتش می گذراندندتا اهريمن فرصت دژخويی و تباهی نيابد .سفره شب يلدا سفره ميزد است و ميزد عبارت است از ميوه های تر و خشک نيز آجيل يا به اصطلاح زرتشتيان لرک که از لوازم اين جشن بود که به افتخار و ويژگی مهر يا خورشيد برگزار می شد.در ادبيات پارسی نيز شعرا زلف يار و همچنين روزهای هجران را از حيث سياهی و درازی بدان تشبیه می کنند



روز رويش چو بر انداخت نقاب از سر زلف           گويی از روز قيامت شب يلدا بر خاست

بر آی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد          که بگرفت اين شب يلدا ملال از پر و نيم

نظر به  روی  تو  هر  بامداد   نوروزيست            شب فراق تو هر گه که هست يلدا ايست



امروز هم ايرانيان در سراسر جهان اين جشن زيبا را در کنار يکديگر برگزار می کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ می پردازند .شب چله بر تمامی دوستان و هم ميهنان عزيز فرخنده باد .هميشه شاد باشيد و اهورايی. پاينده ايران


          

               http://i3.tinypic.com/7yodqiv.jpg

                                شب یلدای همتون پیشا پیش شادباش.....


نظر سنجی سازمان ملل درباره ثبت جشن نوروز

 

نظر سنجی سازمان ملل درباره ثبت جشن نوروز

در تقویم بین المللی به عنوان یک روز جهانی

با رای من آخرین تعداد ثبت شده:

 

433174 Signatures Total

لطفا به دیگران یاد آوری کنید...

 

 

برای ثبت رای اینجا کلیک کنید.